همه ما در سرزمین ایران زندگی می کنیم وایران شرایط خاص خود را دارد هر پدیده ای در این کشور کم وبیش زندگی ما را تحت تاثیر خود قرار می دهد بنابر این ما چه بخواهیم وچه نخواهیم در معرض کنش وواکنش ها هستیم .ولذا افراد با چند گزینه در مقابل این رویدادهاو پدیده ها روبرو هستند.یا همراهی می کنند یا منفعل می شوند ویا مقاومت می کنند یا مهاجرت می نمایند .بطور مثال درختی را فرض کنید فلسفه وجودی درخت سایه وبار است اگر یک درخت فاقد سایه وبار باشد با فلسفه وجودی آن در تناقض است واین نقض غرض است .حال اگر درختی در اثر بیماری برخی شاخه هایش خشک شود ویا آب وخاک آلوده به پای آن ریخته شود چه سرنوشتی پیدا می کند؟بدیهی است این درخت به مرور زمان سایه وبار را از دست می دهد وتنه وریشه آن پوسیده ودر نهایت نحیف ،لاغر و از بین می رود. اینک بااین وضع باید چگونه عمل کرد؟
-آیا باید همراهی کرد؟ یعنی طرفدار وضع موجود درخت شد وآنرا تقویت کرد اگر اینگونه عمل شود طرفداران باید بفکر مجلس ختم درخت هم باشند.
- آیا باید منفعل بود وکنار جوی نشست وگذر عمر کرد؟ بالاخره همه می دانند جوی آب با وجود درخت دارای سایه معنی پیدا می کند.
- آیا باید مهاجرت کرد؟ مهاجرت گرچه نوعی تکامل است اما حفظ هویت همواره دغدغه روحی افراد ونسل آتی می باشد.بنابراین احساس مسئولیت تاریخی واجتماعی را نمی توان نادیده گرفت به همین دلیل است که انسانها در مقابل تحولات سرزمین مادری خود از فاصله های دور واکنش نشان می دهند.
- واما مقاومت به معنی سرگونی واز بین بردن درخت چه عوارض وپیامدهایی دارد ؟این رویکرد ، طرف مقابل را وادار می کند از هر وسیله ای برای بقاءوحیات درخت استفاده کند.در حقیقت یک دوئل نافرجام بین طرفین رخ می دهد وچون این دعوا فرسایشی می شود معمولا وضع موجود مغلوب می شود ولی این غلبه بسیار پر هزینه است که بسیاری از ظرفیت ها وتوانائیها مستهلک ونابود می گردد ودوباره روز از نو روزی از نو! بدین معنی که درخت از بین می رود ونهالی دیگر کاشته می شود وسالها طول می کشد تا این نهال بزرگ ودارای سایه وبار شود.
البته یک رهیافت دیگری متصور است وآن اصلاح وهرس درخت است .انسان عاقل وبا تدبیر برای هر کاری که می خواهد انجام دهد حساب هزینه وفایده را ملحوظ می نماید.انسان صاحب شعور نه طرفدار وضع موجود بیمار است ونه در مقابل حوادث منفعل وبی خاصیت است ونه صحنه رابرای اشرار خالی می کند ونه دچار نعصب ومقاومت کور می شود.بلکه برای جلوگیری از دوباره کاری واقدامات پر هزینه ،آگاهانه وبا سازوکارهای قانونی ،شاخه های زائد را هرس می کند وبا آب وخاک سالم در اصلاح درخت تلاش می کند.بدیهی است کسانی که بدنبال مقاومت کور هستند ویا در پی سرنگونی درخت می باشندباید به اصلاح تن دهند زیرا درخت سالم منافع همه را در نظر می گیرد وانسانها را به خودی غیر خودی تقسیم نمی کند.
با این تصویر ی که ارائه گردید باید گفت جمهوری اسلامی یکی از اشکال نظامهای سیاسی است در آسیب شناسی این نظام، نواقص وعیوب آن پدیدار گشته است .از زمانی که مطلق گرایی وتفسیر مضیق از قانون اساسی حاکم گردید.خط انحراف وانحصار گرایی به جای اصلاح نضج گرفت بطوری که اساس وبنیان قانون اساسی که مبتنی بر انتخابات است مخدوش وحالت فرمایشی در قوای سه گانه پدید آمده است وبرآیند این روند انحرافی وضع موجود است. مشروعیت نظام با مشکل جدی روبروست ونا کارآمدی حکومت بر آمده از تفسیر مضیق بر همگان آشکار گردیده وشاخ وبرگ آن در اثر اختلاف در حاکمیت خشک شده است وتنها امید حکومت برای حفظ وضع موجود به استفاده از زور وسرکوب وزندان بستگی پیدا نمود است.البته اقتدارگرایان بخصوص فرقه احمدی نژاد برای حفظ قدرت وهدم نظام سیاسی از دو حربه که نقطه آسیب پذیری جمهوری اسلامی است نهایت استفاده را نمودتا تخلفات وتقلبات را توجیه کنند.
الف – با عوام فریبی برای خود محبوبیت کسب کرد زیرا بخشی از جامعه هنوز با مویزی گرمشان می شود وبا غوره ای تب و لرز می گیرند. مثلا افزایش حقوق در روزهای انتخابات ویا توزیع برگ سهام عدالت وپخش سیب زمینی بین ادارات وافراد تحت پوشش،افتتاح های صرفا نمایشی و......
ب-حمله به هاشمی رفسنجانی در انتخابات دوره نهم ودهم وبالا رفتن از نردبان او.
با این حال مردم سئوال می کنند اگر قرار این بود که دروغ وتهمت وظاهر سازی ادامه پیدا کند چه نیازی به انقلاب ودادن هزینه جانی ومالی بود؟براستی آیا وضع موجود ارزش ازدست دادن همه دستاوردهای ملت را دارد ؟ بدون تردید اگر به نظر خیر خواهان ونخبگان امثال مهندس بازرگان ،سید محمد خاتمی ،مهندس بهزاد نبوی وتاجزاده و ... توجه می شد اینک گرفتار حکومت اقتدار گرایی واین همه مصیبت نمی شدیم.

